یه نگاه یه نگاه ، یه قدم یه قدم / دنباله تو اومدم!
دیدم شدی همه چیزمو واسه تو /میگذرم از خودم!
خودم اومدم / دیدم با همه ی وجودم عاشق شدم
عاشق شدم / عاشق شدم
رفتی ،دلم شکستِ قلبم پره درده / گلومُ بغض و گریه خسته کرده
آتیشم میزنه شبام که سرده!
تو که میدونستی شونه های من همیشه همدمِ گریه هاتِ
خودت میدیدی یکی هست که توی روزای خوب و بدت باهاتِ
حالا کی باهاتِ؟ / که بدونی تو هرلحظه چشم به راتِ (چشم به راتِ)
رفتی ،دلم شکستِ قلبم پره درده / گلومُ بغض و گریه خسته کرده
آتیشم میزنه شبام که سرده!
روز و شبم شدی تو ،از آن لحظه که آمدی…
قانون زندگی ام بهم خورد، از لحظه ای که به قلبم آمدی…
نمیدانم چرا میگیرد نفسهایم
نمیدانم چرا اینگونه میریزد اشکهایم
میگویند اینها همه درد های عاشقیست ،
نمیدانم حرف دلم را باور کنم یا حرف آنها را ،
شاید این هم یکی از درد های همیشگیست
میترسم از آن روزی که رهایم کنی ،
شاید فکر کنی که محال است قلبت را از قلبم جدا کنی
این روزها کار همه بی وفاییست
تا این حد هم نباید مرا به یک عشق ماندگار مطمئن کنی
تو خواستی مرا به خودت وابسته کنی
تو خواستی قلبم را اسیر قلب پاکت کنی
دیگر محال است بتوانی مرا از خودت سیر کنی!
این قلبی که در سینه دارم آن قلب تنها نیست
حال و هوای من مثل گذشته ها نیست
حالا دیگر وجودم نیز مال خودم نیست ،
این اشکهایی که میریزد از چشمانم، دست خودم نیست
این دلتنگی ها و بی قراری هایم حس و حال همیشگیست
قانون زندگی ام بهم خورد ، از لحظه ای که تو آمدی
آمدی و شدی همه زندگی ام ،
هستم تا آخرین نفس با تو، ای تنها بهانه نفس کشیدنم!


به كام دل در آغوشت نگيرم
توئي آن آسمان صاف و روشن
من اين كنج قفس، مرغي اسيرم
ز پشت ميله هاي سرد و تيره
نگاه حسرتم حيران برويت
در اين فكرم كه دستي پيش آيد
و من ناگه گشايم پر بسويت
در اين فكرم كه در يك لحظه غفلت
از اين زندان خامش پر بگيرم
به چشم مرد زندانبان بخندم
كنارت زندگي از سر بگيرم
در اين فكرم من و دانم كه هرگز
مرا ياراي رفتن زين قفس نيست
اگر هم مرد زندانبان بخواهد
دگر از بهر پروازم نفس نيست
ز پشت ميله ها، هر صبح روشن
نگاه كودكي خندد برويم
چو من سر مي كنم آواز شادي
لبش با بوسه مي آيد بسويم
اگر اي آسمان خواهم كه يكروز
از اين زندان خامش پر بگيرم
به چشم كودك گريان چه گويم
ز من بگذر، كه من مرغي اسيرم
من آن شمعم كه با سوز دل خويش
فروزان مي كنم ويرانه اي را
اگر خواهم كه خاموشي گزينم
پريشان مي كنم كاشانه اي را
ای کاش تو در کنارم بودی ، تا سرت را بر روی پاهایم میگذاشتم و دست در موهایت
میکردم و برایت آواز عاشقی را میخواندم !
ای کاش تو در کنارم بودی تا درد دلم را از نزدیک با چشمانت در میان میگذاشتم!
کاش فاصله ای بین ما نبود تا با هم به سرزمینی میرفتیم که تنهای تنها ولی با هم
بودیم!
کاش می توانستم آن اشکهایی که از روی عاشقی میریزی را با همین دستانم از
روی گونه های نازنینت پاک کنم!
ای کاش تو همان سایه من بودی که حتی لحظه ای نیز از من دور نبودی!
ای کاش کمی از اختیار دنیا در دستانمان بود که هیچگاه نمیگذاشتیم فاصله ای بین ما
به وجود آید!
ای کاش می توانستیم باز در کنار هم خاطره های شیرین بر جا بگذاریم!
ای کاش قاصدکی تو را در میان خود میگرفت و به سوی من می آورد!
ای کاش لحظه ها و ثانیه ها زودتر بگذرند ، و فصل ها و سالها زودتر از میان
چشمانمان عبور کنند تا این لحظه های تلخ دوری از صحنه زندگی مان محو شد!
کاش سفر نبود ، کاش چیزی به اسم دوری و فاصله نبود!
کاش میتوانستم از غم دوری تو اشک نریزم ، کاش می توانستم دلتنگ نشوم ، کاش
دلم سنگ بود و دوری و فاصله برایم معنایی نداشت ، کاش هیچ احساسی به لحظه
سفر نداشتم ، آری اصلا کاش عاشق نبودم!
کاش فردا که فرا میرسد تو را در کنار خودم ببینم ، کاش لحظه ای دیگر تو با فریاد
بگویی به سوی من می آیی!
کاش لحظه سفرت برایم یک خواب بود، کاش این دوری و فاصله برایم یک رویا بود!
کاش و ای کاش ، کاش کاش کاش ، ای کاش ! تا کی بگویم کاش؟
تا کی بنویسم و بر زبان بیاورم ای کاش!!!!!!!!
و ای کاش روزی فرا رسد که دیگر نگویم ای کاش، آن روز بگویم خدا را صدها مرتبه
شکر که در کنارتو هستم!

عاشق نبودی تو من عاشقت بودم
در قبله گاه عشق بودی تو معبودم
آرام و آسوده ،در خواب خوش بودی
یک لحظه من بی تو هرگز نیاسودم
من با نفسهایت نام تو را خواندم
کاش ای هوسبازم،با تو نمی ماندم
روزی که میگفتی من با تو می مانم
روزی که دانستی من بی تو می میرم
روزی که با عشقت ،بستی به زنجیرم
بازنده من بودم،این بوده تقدیرم
خوش باوری بودم پیش نگاه تو
هر دم ز چشمانت خواندم کلامی را
عشق تو چون برگی در دست طوفان بود
دل کندن و رفتن پیش تو آسان بود
روزی به من گفتی دیگر نمی مانم
گفتم که می میرم،گفتی که می دانم
باور نمی کردم هرگز جدایی را
آن آمدن با عشق ،این بی وفایی را...
قسمت نشد ببینمت ،خدانگهداری کنم
فرصت نشد بمونم و از تو نگهداری کنم
گفتم اگه ببینمت دل کندنم سخته برات
اگه یه وقت بگی نرو
رفتن پر از درده برام
گفتم صداتو نشنوم
ندیده از پیشت برم
پشت سرم زاری نکن چی کار کنم مسافرم...من میرم ولی باز ،تو بدون همیشه
یاد تو از خاطر من، فراموش نمیشه
گل من خوب می دونی،
بی تو تک و تنهام عزیزم اگه تو نباشی می میرم....نامه رو تا تهش بخون
گریه نکن طاقت بیار
نامه رو خط خطی نکن
دو جمله رو هم دووم بیار
باور نکن یه بی وفام
نامه میذارم و میرم
نه ،
قسمت زندگی اینه به کی بگم مسافرم...درد من از تو دوریه
تو لحظه های بی کسیم
قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم.......من میرم ولی باز ،تو بدون همیشه
یاد تو از خاطر من، فراموش نمیشه
گل من خوب می دونی،
بی تو تک و تنهام عزیزم اگه تو نباشی می میرم....همیشه زنده می مونه با یاد تو ترانه هام
منو ببخش اگه بازم ، اشکام چکید رو نامه هام
دیگه تموم شد فرصت ، خاطره هام پیشت باشه تموم خاطرات خوش ، خدانگهدارت باشه........
گلم همیشه منتظرم با لبخندت شادم کنی
دوستی رو از زنبور یاد نگرفتم
که وقتی از یه گل جدا میشه میره سراغ یه گل دیگه
دوستی رو از ماهی یاد گرفتم که وقتی از آب جدا میشه میمیره
ای که سایه ی اشکم رو دیدی
رفتی و نماندی و نخندیدی
ای که خیاله با تو بودن برام یه خوابه
خوابه کسی رو ندیدی که ببینی چه خیالیه
ای که روز و شبم با تو به سر می شد
گر نباشی در خیالم روز و شبم دوزخ می شد
ای که در یاد تو تنها صدا بودم
نشنیدی چقدر برایت فریاد بودم
ای که در نگاهت شعله ای شدم خاموش
کاش در قلبت نمی شدم فراموش
ای در راهت نشستم تا بیایی
پیر شدم در این انتظار کجایی
ای که در ساحل عشقت کسی نیست
سنگدل مشو مرا نگاهی کافیست
ای که گریه هام برات رنگی نداره
می دونم اشک هام هم برات فرقی نداره
ای که مُردن من برات مفهومِ بی فهمه
مُردم از انتظار قصه ی من در وهمه
ای که رفتی ،حالا زیر خاک شدم
توی قبرم وحالا خاموش شدم
ای که تنهایی هام با تو پر می شد :خداحافظ؟
ای که آرزو هام با تو معنا می شد : خدا حافظ؟
- محبت شديدي که صادقانه به تو ابراز ميکردم
-دروغ و بي اساس بود و در حقيقت نفرت من نسبت به تو
- - روز به روز بيشتر مي شود و هر چه بيشتر تو را مي شناسم
- به پستي و دورويي تو بيشتر پي ميبرم و
-اين احساس در قلب من قوت ميگيرد که بالاخره روزي باید
- از هم جدا شويم و ديگر من به هيچ وجه مايل نيستم که
- شريک زندگي تو باشم و اگرچه عمر دوستي ما همچون عمر گلهاي بهار کوتاه بود اما
- توانستم به طبيعت پست و فرومايه تو پي ببرم و
- بسياري از صفات ناشناخته تو بر من روشن شد و من مطمئنم
- اين خودخواهي ، حسادت و تنگ نظري تو را هيچ کس نميتواند تحمل کند و با اين وضع
- اگر ازدواج ما سر بگيرد ، تمام عمر را
- به پشيماني و ندامت خواهيم گذراند . بنابراين با جدايي ازهم
-خوشبخت خواهيم بود و اين را هم بدان که
- از زدن اين حرفها اصلا عذاب وجدان ندارم و باز هم مطمئن باش
- اين مطالب را از روي عمق احساسم مينويسم و چقدر برايم ناراحت کننده است اگر
- باز بخواهي در صدد دوستي با من برآيي . بنابراين از تو ميخواهم که
- جواب مرا ندهي . چون حرفهاي تو تمامش
- دروغ و تظاهر است و به هيچ وجه نميتوان گفت که داراي کمترين
- عواطف ، احساسات و حرارت است و به همين سبب تصميم گرفتم براي همیشه
- تو و يادگار تلخ عشقت را فراموش کنم و نمتوانم قانع شوم که
- تو را دوست داشته باشم و شريک زندگي تو باشم
و در آخر اگر مي خواهي ميزان علاقه مرا به خودت بفهمي از مطالب بالا فقط متن هاي قرمز را بخون !!!
خسته ام،خسته ی خسته
پرو بال من شکسته
آرزو داشـــــــــــــــــــــــــــــــــتم، با تو باشم
اما روزگار راهمو بسته
یه عمره یه بغض سنگین
تــــــــــــــویِ گلومه
یه عمره یه رنگ سرد
روبه رومــه
خسته ام،می خوام برم نمی تونم
خسته ام،می خوام رها بشم نمی تونم
می خوام از آرزوهام دل بکنم، نمیشه
بی کس و تنها اسیرم
خسته عابر جاده تنهایی ام
خسته ی روزگار بی وفایی ام
آه ای روزگار خسته ام
چه بد داده ای فریبم
| Design By : Mihantheme |

